أبو الحسن الشعراني
260
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
توبوا إليّ ، أعطفهم عليكم . علّامه شعرانى : در بعضى روايات از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آمده است كه پادشاهان را اطاعت بايد كرد و بر ظلم آنها شكيبايى نمود و مخالفت با آنها جايز نيست . و اين جمله مجعول به نظر مىرسد براى خلفاى جور و تملّق بديشان . و در بعض روايات ديگر نهى است از متابعت آنان در معصيت و اينكه كلمهء حقّ گفتن نزد امام جائر ثواب شهيد شدن دارد . و مؤلّف روايت را حمل بر معنى معقول كرد تا طرح و ردّ آن لازم نيايد و براى حفظ ظاهر معنى را باطل نساخت . « 1 » مؤلف : اعشى بنى مازن زنى داشت ، برخاست و برفت تا براى او طعامى آرد ، چون باز آمد ، زن بر جاى نبود ، برخاست و به شكايت او پيش رسول آمد و گفت : يا مالك الملك و ديّان العرب * إليك أشكو ذربة من الذرب خرجت أبغيها الطعام في رجب * فخلّعتني بنزاع و هرب أخلفت العهد و لطّت بالذّنب * و هنّ شرّ غالب لمن غلب رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : « مه ! لا تقل مالك الملك ، فإنّ اللّه مالك الملك » . آنگه اين مصراع بازپسين تكرار مىكرد و باز مىگفت : « و هنّ شرّ غالب لمن غلب » .
--> - تحريف به ظهور رسيده : يكى در كلمهء « لا تشتغلوا بسبب الملوك » است كه لفظ اين كلمه را سبب محرّكه خوانده ، به معانى حبل و ريسمان گرفته و ديگرى كلمهء « الى أعطفهم » است كه به صيغهء تفضيل خوانده ، مجرور به « إلى » و بر اين تركيب ترجمه فرموده . و اين بنده بر وفق و طبق اين ترجمه ثبت نمود ، ولى آنچه را كه اين بنده از سوق كلام و سياق عبارت حديث فهميده آن است كه كلمهء « سبب » « سبّ » است و سبّ مصدر فعل مضاعف از سبّ يسبّ سبّا به معنى شتم و فحش است و كلمهء « إليّ أعطفهم » نيز به صيغهء متكلّم است مجزوم در جواب أمر كه « توبوا » باشد و « إليّ » ضمير متكلّم است مجرور به « إلى » و صورت لفظ حديث آن است : « توبوا إليّ ، أعطفهم عليكم » و ترجمه آن است كه شما پادشاهان را سبّ و دشنام ندهيد اگر بر شما جور و عقوبتى رود ، پس توبه و بازگشت به سوى من كنيد تا ايشان را بر شما عطوف و مهربان كنم . دلهاى پادشاهان در دست من است و اين جمله از من است كه بر شما رود و شما بر حسب ظاهر از آنها مىدانيد و آنها را سبّ و دشنام مىدهيد و اين مثل اين حديث است : « لا تسبّوا الدهر ؛ فإنّ الدهر هو اللّه و غيره » . و أنا العبد الأقلّ مصحّح هذا الكتاب ، داود بن الحسن الفاضل . ( كذا في هامش الطبعة الأولى ) . ( 1 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 490 .